بر فرامشکده اي نيست که من در نزدم
غم عالم چه فسرده است مرا
غم کجا نيست که من پر نزدم
آه... از این غمه پر گوی ..خدااا
در کجایی که برت پر نزدم
....
دست در دست زمان بیهوده است
این زمان با دیگران آسوده است
لایق چشم تو اینجا خواب نیست
لیکن از دست دلم هم تاب نیست
من نمیدانم ...نمیدانم چرا
هیچ در جان و تنم آرام نیست
........................
از ترانه پرنده مهاجر-قمیشی
خط می کشم رو دیوار
همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش
حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه
تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه
سلول انفرادی
تا چشم بهم میذاری
میبینی عمر تموم شد
بین چهارتا دیوار
وجود تو حروم شد
چوب خط این اسیری
دیواراتو پوشونده
همینروزا میبینی
که فرصتی نمونده
بیرون بیا خودت باش
تو آدمی نه برده
همیشه باخته هر کس
شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش
زندگی شغل و پول نیست
تو امتحانه بودن
برده بودن قبول نیست
حال و هوای گریه هست
وقتی برای گریه نیست
بیژن
تیتراژ پایانی کت جادویی
واسه اسباب بازی طنازی می خواد
آخ دلم جون می ده واسه بستنی
توی این گرما که آب بازی می خواد
یاد اون وقتا که تو حوض حیاط
غل می خوردیم هرچی که دلت بخواد
یاد لجبازی تو گرگم به هوا
وای دلم بازم تناب بازی می خواد
چقدر راحت می خندیدیم به غم
خنده که بهونه هر جایی می خواد
توی این زندگی اون دلم کجاست
دل من بازم همون دل رو می خواد
دلکم گم شده تو عمر دراز
دل من غصه داره
واسه خنده
اونو می خواد
صدای خواستنهای فراوانی است
که دیگر از گلوی کسی بر نمی خیزد
دود خیابانها
هرم گرم و خسته کننده تنفس مردمی است
که گویا همدیگر را فراموش کرده اند
و دوده ها
چه نقابهای زشتی اند
برای پنهان شدن
اما
در مواجهه با مرگ
چه طنز آمیز
بر خاک می افتند
آدم خیلی حقیره بازیچه تقدیره
پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره
حتی خود تولد آغاز راه مرگه
حدیث عمر و آدم حدیث باد و برگه
آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیم
باهر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیم
تو این قمار کوتاه نبرده هستی باختیم
تا خنده رو ببینیم از گریه آیینه ساختیم
فرصت همین امروزه برای عاشق بودن
فردا می پرسیم از هم غریبه ای یا دشمن
ای آشنای امروز عشق منو باور کن
فردا غریبه هستیم امروز و با من سر کن
تولد هر غصه یه جاده کوتاهه
اول و آخر مرگه بودن میون راهه
اگرچه عاجزانه تسلیم سرنوشتیم
با هم بیا بمیریم شاید یه روز برگشتیم
آدم خیلی حقیره
بازیچه تقدیره
خواننده:فائقه آتشین